ارسال در: چهار, Apr 22nd, 2015
تئاتر / نقد | توسط admin

یادداشت آرش صادقیان حقیقی به نویسنده داستان جادوگرکوچولو

 

یادداشت …

اوتفرید عزیزم سلام. رمپلی تنها آرزویش این است که ای کاش بدی ها هم با جادوگرای بدجنس نابود می شدند. شاید تو با نابود کردن ما برای همیشه جلوی جادوگرای بدجنس را گرفتی اما می خواهم بدانی که جنگ و خشونت هر روزه تعداد زیادی کودک، زن و مرد را آزار می دهد. اوتفرید عزیزم، رمپلی با تو صحبت می کند از دنیایی که تو آن را بهش دعوت کردی تا نابودش کنی و به دنیای فراموشی تبعیدش نمایی. ای کاش بودی و به جادوگرها قدرت شفا بخشی میدادی، قدرت درمان سرطان، درمان دردهای سخت که رمپلی هرهفته مجبور نباشد با بغض کنار تخت بچه های مریض بخندد و به دروغ بگوید “چقدر این هفته بهتر شدی!!!”

اوتفرید عزیزم، ای کاش بودی و به جادوگرانت جادوی محبت را هدیه میدادی تا بشر را جادو کنند و جلوی جنگ و خونریزی را بگیرند. سال ها پیش روزی که من این شکلی نبودم و شاید یک موز، تکه ای سفال یا یک تکه ای پارچه لباس در تالار مد و حتی شاید یک آب نبات کشی کوچک ، تو مرا خلق کردی و حالا که دیگر نیستی و بیشتر لا به لای گل ها، دریاها و ستارهای آسمان هستی. ازت می خواهم اگر هنوز از وردهای جادوییت چیزی به یاد داری به رمپلی بدجنست ببخشی که اگر نمی تواند به کودکان جنگ زده و آسیب دیده کمک کند حداقل خودش جنگ افروزی نکند.

پدرعزیزم، باید بگویم در این دوران جنگ و خشونت انسانی به هر شکل و شیوه ای آسیب زا و خطر رسان است، چه در سطح یک کشور، یک شهر، یک مدرسه و یا حتی یک گروه تیاتر باشد، درست به همان شیوه ی قدیمی قربانی می گیرد.

دوستت دارم و بهت افتخار میکنم و مثل همیشه به ستاره ها نگاه میکنم تا شخصا پاسخم را بدهی.

پسر شیطان صفت قصه جادوگر کوچولو(رمپلی قدرتمند و بدجنس تو)، دلقک بچه های بیمار و سرپرست گروه نمایش مفید.

دیدگاه

XHTML: شما می توانید از کد اچ تی ام ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>