ارسال در: سه, Apr 21st, 2015
تئاتر / نقد | توسط admin

نگذارید آتش نوخاسته اپرای ملی خاموش شود

یادداشت / بهروز غریب پور

عُـزير حاجي بيگف بنيانگذار اپراي ملي آذربايجان در سال ۱۹۰۸ اپراي «ليلي و مجنون» را با دشواري‌هاي فراوان روي صحنه برد. در آن روز‌ها دو نوع تماشاخانه در باكو وجود داشت: تماشاخانه مسلمان‌ها و تماشاخانه غيرمسلمان‌ها؛ اما آثار اپرايي روسي توسط گروه‌هاي روسي به اجرا درمي‌آمد و علاقه‌مندان هنر اپرا به ناچار به ديدن اپراهايي مي‌نشستند كه از هر نظر باب طبع آنها نبود و از طرف ديگر نشاني از موسيقي و فرهنگ آذري در آنها نبود.

عزير جوان با دريغ و تاسف از اين روز‌ها ياد مي‌كند و احساس مي‌كند كه به زودي افسانه‌ها و موسيقي آذري از ياد‌ها خواهد رفت و با وجود اينكه چندان تسلطي بر آهنگسازي نداشت، گام بلندي برمي‌دارد و ليلي و مجنون را براي اجراي اپرايي آماده مي‌كند. او مي‌گويد: در آن روز‌ها «مجنون» زياد بود اما «ليلي» ناياب بود چون كه آواگر زن وجود نداشت كه اين نقش را بخواند و اجرا كند. عزير به ناچار از ميان خواننده‌هاي مرد كه صدايشان چپ كوك يا داراي صداي شبيه به زن بودند، يكي را انتخاب مي‌كند و با اين تصور كه صورت مردانه را مي‌توان گريم كرد و بجاي زن جا زد، با او تمرين مي‌كند.

اما در شب اجرا خواننده نقش ليلي به هيچ‌وجه راضي نمي‌شود كه سبيلش را بتراشند و ساعتي مانده به اجرا قهر مي‌كند. اما گروه اجرا تدبيري مي‌انديشند و با روبنده‌اي او را در لباس زنانه به روي صحنه مي‌آورند و براي تماشاگران بي‌خبر از ماجراهاي پشت پرده، جاي ترديد است كه «ليلي مرد بود يا زن؟!» سال‌ها بعد اين مشكل حل مي‌شود و عزير حاجي بيکف به آرزويش مي‌رسد؛

مردم با موسيقي ملي و مادريشان با شعر شاعران آذري زبان يا داستان‌هاي ايراني ترجمه و منظوم شده به زبان آذري نظير: رستم و سهراب و شيخ صنعان آشتي و با غرور و به راستي مدعي مي‌شوند كه زبان ما، فرهنگ ما و موسيقي ما قابليت برابري با موسيقي غربي را دارد؛ و رنج اين آهنگساز به ثمر مي‌نشنيد و روزي چون امروز مي‌رسد كه هيچ آذري زباني نيست كه در خانه‌اش مجموعهٔ اپراهاي ليلي و مجنون، اصلي و كرم، كراوغلو، آرشين مالالان يا اپرت مشتي عباد و…

يا يكي از آنها را نداشته باشد زيرا كه اين شيوه نمايشي، ممزوجي از انديشه و فرهنگ ملي، موسيقي ملي و توانمندي‌هاي ديگر ملي است و غفلت از آن به مثابه غفلت از «گذشته يك ملت» است. در كشور ما اين هنر پيش از انقلاب، بيش از آنكه بايد مقهور غرب بود و به همين دليل از جايگاه خاص خود برخوردار نشد اما من با تاسيس گروه تئا‌تر عروسكي آران گام‌هايي در راستاي حفظ موسيقي و فرهنگ و انديشه ايران‌زمين برداشتم و تماشاگراني كه اپراي عاشورا و مولوي و حافظ وبه زودي سعدي را خواهند ديد باورشان شده و نيز باورشان خواهد شد كه ما از گنجينه گذشته، بهره گرفته‌ايم و برخلاف باور خيلي‌ها كه تصور مي‌كردند همساز با نغمه «جهاني شدن»، ميراث ملي نابود خواهد شد،

قابليت‌هاي موسيقي ايراني و هنر ايرني را نه تنها در چارديواري كشورمان بلكه در اروپا و آسيا به نمايش گذاشته‌ايم. بي‌شك كساني كه از «فراموشي فرهنگ ايران‌زمين» بيمناكند، ما را تنها نخواهند گذاشت و هرگز نخواهند گذاشت كه اين هنر نوپا «به صندوق عدم» فرو بيفتد.

دست آخر اينكه كنفوسيوس با دركي شهودي، سه هزار سال پيش گفته است: اگر مي‌خواهيد فرهنگ يك ملت را دگرگون كنيد موسيقي آن ملت را تغيير بدهيد. توضيح اين نكته هم ضروريست كه «اپرا» هرگز طالب موسيقي سخيف و محتواي غيراخلاقي و مفسده برانگيز نيست و عالي‌ترين شكل هنر، متكي به اخلاق، معنويت است.‌

اي كاش همراه گروه ما و در سفرهاي اروپاييمان كساني بودند و به اين جمع محدود مي‌گفتند: اپراي عاشورا، برگرفته از آيين و باور ما و موسيقي ما، چشمان تماشاگران ايتاليايي و فرانسوي و لهستاني را غرق اشك كرد و آنها نيز چون مردم ما برشهادت سالار شهيدان گريستند. نگذاريد آتش نوخاسته اپراي ملي خاموش شود.

دیدگاه

XHTML: شما می توانید از کد اچ تی ام ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>