ارسال در: چهار, Apr 8th, 2015
سینما / نقد | توسط admin

دروغ هایی که خوب روایت شدند

پایگاه خبری پرشیانیوز-فاطمه طوقانی پور-“رخ دیوانه “فیلمی با شش کاراکتر است که داستان چند جوان از دو طبقه اجتماعی را روایت می کند،ویِژگی مشترک آنها فقدان والدین است . آن ها در فضای مجازی کنار هم قرار می گیرند،باهم دوست می شوند و قرار می گذارند.تا اینجای داستان همه چیز عادی است. این شخصیت ها  از طریق کاراکتر پیروز (امیرجدیدی) باهم ارتباط پیدا می کنند و شاید اگر تشریح های این کاراکتر همراه با فیلم نبود مخاطب دچار سردرگمی می شد.
06760877760661458748

این کاراکترها در هشت اپیزود یا به قول کارگردان هشت بازی طوری درکنار هم قرار گرفتند که سکانس آخر بیننده تازه می فهمد چه رو دست بزرگی خورده است.
به جز بازی اول،سوم وهفتم که داستان را از زاویه دید پیروز می بینیم.پنج اپیزود دیگر هست که از زاویه دید بقیه کاراکترهاست.
بازی دوم را از دید کاراکتر غزل (نازنین بیاتی) بازی چهارم را از زاویه دید ماندانا(طناز طباطبایی) وبازی پنجم را از زاویه دید کاوه(صابر ابر) و بازی ششم را از زاویه دید مسعود(ساعد سهیلی) و بازی آخر را از زاویه دید شکوفه (سحر هاشمی) می بینیم.
اینکه در هر اپیزود مخاطب به نوعی بازی می خورد و تا می آید با اتفاقات رخ داده ارتباط برقرار کند در اپیزود بعدی می فهمد دروغ بوده است کمی داستان را دچار تزلزل و مخاطب را در سردرگمی فرو می برد. در هر بازی نقل قول هایی می شد که در اپیزود بعدی دروغ از آب در می آمد ، تا کنون با کمتر فیلمی مواجه بودیم که پس از اینکه به مخاطب تصویر ذهنی داد به دروغ بودن آن اشاره کند دلیلش هم این است که ذهن تصویر را واقعیت می شمارد.
در فیلم دروغ هایی به تصویر کشیده شد که بلافاصله در اپیزود بعد خلاف آن مشاهده شد.
حذف کاراکتر شکوفه در ابتدای فیلم آن هم تنها شاید به دلیل ترسی که داشت زیاد معمولی به نظر نمی رسید ، همچنین نسبت دادن ایده تیغ زنی به او تنها به خاطر نیاز داشتن پول برای خیریه اش کمی دور از ذهن است . شاید نسبت دادنش به کاراکتر مسعود با آن عقده ها وبغض های فروخورده ملموس تر می بود.
فیلم حاشیه هایی هم داشت که نبودشان ضربه ای به فیلم وارد نمی کرد . مثلا ماجرایی که برای کاراکتر ماندانا رخ داده بود وزنده بودن مادرش زیاد هم مهم نبود یا توهمی که شخصیت غزل با آن درگیر بود و اینکه نمی دانست مادری در خارج از کشور وجود ندارد .
دست داشتن پلیس هم در داستان دور از ذهن بود،اینکه پلیسی باشد و رشوه بگیرد.

اصلا تا کنون کسی به نمایش دادن  این تصویر از جامعه نظامی نپرداخته است. در فیلم هم دیدیم که کاراکتر پلیس با بازی امیرمحمدزند خیلی زود از دایره خارج می شوند تا ذهن مخاطب به سمت وسویی دیگر سوق داده شود.
فیلم روند تندی داشت و تدوین پرشتاب و نماهای زیاد هم مخاطب را وادار به توجه بیشتر می کرد و البته این حربه ای برای فرار از منطق علت و معلولی فیلمنامه نبود.

در هر حال داودی توانست تا آخرین لحظات فیلم مخاطب را در هیجان کامل نگه دارد اما مواردی هم بود که مخاطب را اذیت می کرد و حتی ممکن است وقتی چراغ های سینما روشن می شود تماشاگر احساس کند به بازی گرفته شده است.
شاید هم بهتر بود در انتها فیلم با دیالوگ کاراکتر پیروز هنگام سقوط از ساختمان تمام نشود، داستان روایت پیروز از ماجراهایی که برایشان اتفاق افتاده بود و انگار این کاراکتر در طول فیلم داشت برایمان یک خاطره تعریف می کرد و فهمیدن اینکه راوی در آخر فیلم به مرگ خودش اشاره می کند و فیلم با نمایش سقوط این کاراکتر به پایان می رسد این نکته را به ما می رساند که با یک دروغ بزرگ مواجه بودیم .

دیدگاه

XHTML: شما می توانید از کد اچ تی ام ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>